تبليغاتX
چرک نویسی در زمهریر

چرک نویسی در زمهریر

 

یک ۸۸ کلمه ای

عمران صلاحی را خیلی دوست دارم٬ حتی قبل از مرگ هم دوستش می داشتم! نمی دانم این نوشته اش شعر است یا داستان کوتاه٬ البته از نگاه من داستان کوتاه است.اگر یک داستان ۸۸ کلمه ای برای این بیت بنویسیم٬ چطور است؟

نهاد زیر سرش صفحه حوادث را            و مثل حادثه ای روی آن دراز کشید 

هر کس داستان خود را زود تر تمام کرد و در بخش نظرات گذاشت..... خب گذاشته و هنر نویسندگیش را محکم مشت می کند و می کوبد توی دهان ما به اصطلاح تازه کار ها! یاری کنید پست بعدی از میان این داستانک ها باشد!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 14:39 توسط الهام اسرافیلی |


عشق سبز و سیاه

 

 

 

     ایستاده بود روبروی همان دیوار همیشگی و زیر چشمی همه را می پایید، غروب که می شد برای یکی دم تکان می داد، همه روز را منتظر او می ماند که خودش را بمالد به پاچه شلوار عابر که دستی روی سر و رویش بکشد، حتی نگاه های آن دختر مدرسه ی  و دست گرمش که روی گردنش کشیده می شد چشمش را از عابر نمی گرفت، هزار بار تا به حال تا دم خانه ی عابر رفته بود اما کسی او را به داخل نمی خواند!

   شبها را تا صبح هم روی دیوار خانه عابر سپری می کرد، بدون آن که کودکان خانه او را ببینند، سالها بود که چشم به آن قفس آویخته در کنج اتاق داشت!

   اما آن شب همه چیز فرق می کرد نمی دانست چرا دلش پشت پنجره بی قراری می کرد، از روی دیوار دید که دستی  دستگیره در را چرخاند عابر با کودکی که خیسی چشمانش در نور کم رنگ ماه برق می زد وارد حیاط شدند و پاکتی را گذاشت کنارباغچه و با بیلچه گودال کوچکی کند، پاکت را توی گودال دمرو کرد، انگاری چیزی سبزرنگ  افتاد درون گودال و کودک  دوید طرف در اتاق، عابر راه افتاد دنبال کودک و روی گودال را نپوشاند

از داخل گودال نیرویی یا بویی خوب نمی دانست او را کشید پایین دیوار! برای اولین بار فاصله روی دیوار تا درخت باغچه را پرید یک بو مثل آهن ربا می کشیدش!

روی گودال خم شد و پرهای سبز را شناخت مثل روز اولی که فاصله بین مغازه پرنده فروشی تا خانه را دنبال قفس آمده بود همان جا نشست و چشم به گودال دوخت!

******

صبح که مرد عابر راه افتاد به سوی همان دیوار همیشگی هیکل آشنای را دراز به دراز کنار گودال دید گربه ی سیاه کنار جنازه ی پرنده سبز برای همیشه خوابیده بود!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 11:3 توسط الهام اسرافیلی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حساب اینجا را از تمام دنیای من جدا کنید
اینجا من فقط دل به یاری شما خوش کرده ام سیب تجربه زیر دندانم است

الهام اسرافیلی


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

کافه داستان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386



پیوندها

اتاقی از آن خود
سکوت یخی
نوشته های مرد
مداد سیاه
دوده
افرا
پنجمین فصل تمام سالها
ماه طلا
دفتر صد برگ
پاتوق ادبی
شعر نو
اول شخص مفرد
خود نویس
تیله باز
تراوشات یک ذهن بیمار
قلم(داستان های من)
KARMA
کاپیتان بلک
اینجا داستان


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS