|
بد شده ام دهنم را کج می کنم مثل یک بچه لجوج مشتم گره شده تا به دیوار کوفته شود یا توی سرم خودم دست هایم گاهی حلقه می شوند دور حلقومم هنوز نفس کشیدن را اجازه هست؟! اما طناب خاطره ها که گره می خورد دست ها، همان دست ها در باز کردن آن از دور گردنم ناتوان می شوند من بد شده ام این طناب خاطره ها مثل ردیفی از دیرک های اعدامی در یک خط صف شده اند و تنها محکوم را من را هر یک یک بار به دار می کنند چقدر زشت شده ام با پاهای آویزان ورم کرده و کبود وطنابی سفت دور گردنم من بد شده ام + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 14:29 توسط الهام اسرافیلی |
|
| ||||||