برا خودم نگران ام، یه نیشگون از ساق دستم گرفتم واقعا دردم اومد به ساعدم نگا کردم موهای روش کمی سر زده این نشونه ی خوبی نیس از نامرتب بودن دردم نمی گیره! صفحه "عصر ایران" جلوم بازه یه خبر توش نوشتن "ماهی ها هم احساس درد می کنند" چه فرقی به حال ما می کنه؟ حتما می خوام زجرشون بدیم دیگه! نگاهم می افته به تنگ خالی ماهیای عید، توش یه کم شن رنگی ریختم و اون نرگسای پلاستیکی رو انداختم روشون، صحنه ی بدی نیس اما اگه توش ماهی بود بهتر بود! ولی نه کی حوصله غذا دادن به ماهی ها رو داره!
آخه چرا اینطوری شد! مگه من چی گفتم؟ نمی فهمم! موهامو می خوارونم زیر ناخونام خونی می شه این هم نشون خوبی نیس، اصلا گور پدر هر چی نشونه!اولین بار که دیدمش، آخ اگه این خبر رو اون روزخوونده بودم حتما فک می کردم یه ماهی باد کنکیه! آخه مگه من چی گفتم که اون ماهی باریک نرم یه دفعه باد کرد و انقد تلخ شد، شنیدم تو چین زنده زنده سرخشون می کنن، که فرصت نکنن تلخ و سمی شن! احساس سرخ شدن زنده زنده تو ماهی تابه؟! نه ول کن دلشو ندارم نمی تونستم زنده زنده سرخش کنم اما اون موقع شاید می تونستم بخورمش! احساس می کنم می خوام بالا بیارم من نمی خواستم بخورمش! یعنی یه ماهی معمولی انقد از یه حرف راست گوش تلخ می شه همون بهتر که زنده زنده سرخشون می کنن حقشونه حالا احساس درد هم دارن که دارن مگه ما نداریم که زنده زنده ......!
آخه چرا انقد دوسش دارم بهش دیشب دروغ گفتم، گفتم از چشم افتادی و دوستت ندارم دیگه! حالا که خوب فک می کنم دروغ نگفتم برا خودم نمی خوامش، بهش گفتم حالا می تونی راحت باشی! چرا خودم و تو آکواریوم اون می خوام؟ اونم گف پس حالا که این طوره راحت می تونم باهات حرف بزنم و شروع کرد به گفتن حرفای معمولی که اون روز رو چی کار کرده، کجا رفته، چی گفته! نمی فهمم از کار خودمون سر در نمی آرم بچه ی زرنگی نیس اما این کاراش! خودش گف ترسوندیم، حسمو خراب کردی، می ترسم نابودت کنم! ترسو بود من نترسوندمش! راستشو گفتم، گفتم اگه یه روزی ولم کنه دردم میگیره، خب دردم می گرفت دیگه دلیل نمی خواست مگه وقتی پرسیدم چرا دوسم داره نگف دوس داشتن دلیلی نمی خواد، فک کنم اون داشت زنده زنده سرخم می کرد من که باد کنکی نیستم! اما اون روز،حتما اون خبر رو نخونده بود و فک نمی کرد ماهی های سفید و قرمز اکواریوم ها هم دردشون می گیره!