بخواهی یا نخواهی تمام خلوت من امشب پر از تو شده
وقتی ها می کنی بودنت را در گریبانم
و من از زنده بودن به بار می نشینم
مثل درخت هلوی کوتاه قد توی حیاط خانه
که پاییزها میوه می دهد
ید بیضایی دیگر می خواهد ماندنم در این دنیا
دستت را از زیر گریبان من بیرون بیاور
تا به خون دلی که که هنوز زنده است نور بپاشد
نور سفید چشم ها را می زند
روز ها قطره قطره در حال تمام شدن هستند
دریا دارد ته می کشد اما از تو تشنگی مانده
آب های این حوالی شور و تلخ است
حتی تلخ تر از کام تو وقتی فکر می کنند مرده ای
اما صفحه پیش نمایش موبایل من هم میداند
که عشق واقعی هرگز نمی میرد
این را خودم برایش نوشتم
تو نوشتی نه!
برای هر دومان که تو نمی میری

اگه انگشتاتو آوردی بالا و تونستی تا ده بشمری دیگه بچه نیستی