من هنوز حرف دارم

به نظر می‌رسد من این روزها اصلا حرفی برای گفتن ندارم، دقت کنید، به نظر می‌رسد اما من واقعا حرف‌های زیادی برای گفتن دارم ام وقت خیلی کم دارم. این روزها اتفاق میمونی برای سومین بار در استان مبارک ما در شرف تکرار است که از شدت میمنت آن شب و روزما یکی شده ، بگذریم!

پ.ن: بلاخره تحقیق کارگری‌مان را پیرامون وضعیت سندیکاهای کاگری پس از انقلاب 57 ارائه شد البته قبل از ورود به کلاس استاد تیزخند فرمودند از کسی اسم نمی‌بری جانب داری نمی‌کنی چیزی نمی‌گی که...منم استرس گرفتم و برای بچه‌ها فوتبال گازرش کردم جای ارائه تحقیق!

اینجا خبری نیست

پاییز این روزها دارد خودش را می‌کشاند روی برگ‌های باقی مانده روی درختان و همه‌ چیز را برای رفتن آماده می‌کند انگاری رنگ‌های زرد و قرمز که پر از شور و نشاطند خیلی در روح من تاثیر نداشته که یک سره گم شده‌ام!

این روزها دیگر شیرین‌کاری‌های محیرالعقول اساتید محترم دانشگاه هم به وجد نمی‌آوردم وگرنه تا دلتان بخواهد سوژه دارم از این حرکات و سخنان زیبا و دلربا، که همه بماند به وقتش که حالی بود برای گفتن از آنها!

- یکی پرسید:"چته؟"

× گفتم:"حوصله ندارم"

-: "چرا؟"

×: "خوب حوصله‌ام سر رفته دیکه!"

شکست عشقی و چند فراز دیگر

استاد قرمه‌سبزی سر کلاس مردم‌شناسی فرهنگی فرمودند: "به جای این همه هزینه‌ای که برای رفع مشکل ادم ربایی می‌کنند این کار را 24 ساعت به من وا بگذارند، قول می‌دهم سر 24 ساعت این معضل را ریشه‌کن کنم."

ذوق زده، پرسیدم: "یا حضرت استاد، چطور؟" ایشان در ادامه فرمودند: "ببینید دانشجوهای عزیز من! کافیست در همان 24 ساعت اول هر کسی به عنوان آدم‌ربا دستگیر شد در جا بدون محاکم به جوخه آتش سپرده شود، آن وقت می‌بینید چقدر اوضاع عوض می‌شود نمونه‌اش همین عربستان ببینید آمار این جنایت‌ها آنجا چقدر پایین است."

سردار احمدی‌مقدم کجایی که نازتو برم چقد مهربونی تو!

×××

خانم استاد تیزخند را تا به حال خدمتتان معرفی نکرده بودم چرا که توی کلاس‌هایش حداقل یه چیزی گاهی یاد می‌گرفتیم و می‌خواستیم معرفی ایشان را با نام اصلی واگذار کنیم به یک پست جانانه! اما قسمت نشد، ایشان هم قاف دادند به وسعت تاریخخخخخخخخخخخخخخخخخ!(با خ به همین بلندی‌ها) و من هم شکست عشقی خوردم الان!

این استاد به بنده فرمودند بودند تا در رابطه با وضعیت سندیکای کارگری پس از انقلاب تحقیق علمی فراهم کنم، این کار را به صورت علمی انجام دادیم با استفاده از منابع  رسمی امروزی و سرهم بستیم و بردیم خدمتشان برای بازبینی اخر که فرمودند: ببین از اینجا به بعدش رو بی‌خیال شو برات هزینه داره!

ما گفتیم: استاد هزینه‌شو در راه نشر دانایی به جون می‌خریم

پشت چشمی نازک کرد و با صدای تیزی که دارند و لبهایی که ورچیده بودند  فرمودند:"آخه واسه منم هزینه داره!"

رازی معمای تنهای تنها

پس از گذشته سه سال از انتشار کامنت‌های خیلی خیلی مشکوک در وبلاگ این جانب در یک زمان معین بلاخره دست کامنت‌گذار پنهان با درایت بنده و گربه ملوسم رو شد.

وی در بازجویی‌های فنی صورت گرفته به انجام این کار اعتراف نموده و طی دیالوگی راز خود را فاش کرد. این عضو ارتش سایبری دشمن در گفتگویی با خودمان که نمی خواهیم ناممان فاش شود گفت: سه سال پیش در حال وب گردی بودم که خیلی اتفاقی از وبلاگ دوستتان(سکوت یخی) راهی وبلاگ شما شدم نوشته‌ها به نظرم دلچسب آمد و شعری از سید علی صالحی را که خیلی دوست داشتم برایتان به جا گذاشتم شما هم شعر را پسندید و به عنوان مطلب پست از ان استفاده کردید و من با خودم عهد کردم که هفته اول مهر هر سال به وبلاگتان بیایم و این کار را تکرار کنم.

ما که قبل از این از این رفتارهای انسانی از کسی ندیده بودیم مشکوک شده و به بازجویی‌های فنی خود ادامه دادیم و در حرکتی گازانبری به گذاشتن حرف توی دهن این عضو مشکوک ادامه دادیم اما در نهایت معلوم شد که هستند ادم‌هایی که تنها به خاطر یک حس خوب کاری را تکرار می‌کنند.

پ.ن: خیلی برام جالب بود که خودش رو معرفی کرد و دیدم که اونم وبلاگ نویسیه!

پ.ن1: اما واقعا آدم متفاوتی بود و می‌گفت آدم‌ها رو خیلی دوست داره!

تنهای تنها پیدا شد




حل شدن معمای "تنهای تنها" به زودی در "چرک نویسی در زمهریر"