دراز کشیده بود بقل دیوار، زیر سایه! چشمهایش باز بود اما بیحالت. فکر کردم دارد آفتاب میگیرد اما دمش را پیچ و تاب نمیداد گربه بغل دیوار مرده بود

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 15:7 توسط الهام اسرافیلی
|
دراز کشیده بود بقل دیوار، زیر سایه! چشمهایش باز بود اما بیحالت. فکر کردم دارد آفتاب میگیرد اما دمش را پیچ و تاب نمیداد گربه بغل دیوار مرده بود

اگه انگشتاتو آوردی بالا و تونستی تا ده بشمری دیگه بچه نیستی