دراز کشیده بود بقل دیوار، زیر سایه! چشم‌هایش باز بود اما بی‌حالت. فکر کردم دارد آفتاب می‌گیرد اما دمش را پیچ و تاب نمی‌داد گربه بغل دیوار مرده بود