بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک
شاخه های شسته،باران خورده،پاک
آسمان آبی و ابر سفید
برگ های سبز بید
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
"فریدون مشیری
 
 
یا مقلب القلوب

بدون شرح

دوست داشتنی

صبح است و من هنوز دیشب را خواب ندیده ام

انگار چشمهایم در نیمه مردگی یک وسوسه باز مانده است

به نظر صبح می آید

اما هنوز بغض دیشب آسمان که آوار شد روی سر زمین فرو داده نشده

بگذار خورشید هزار سال نوری مرده خوابی را که دیشب نیدیدم امروز توی آسمان ببیند

و برای عطشی که دیگر ندارم آبی بیاورد

هنوز در آسمان خوابی برای دیدن هست

ستاره ها را ژریشان نکن

آنها دارند خوابی را که من ندیده ام باز بینی می کنند

خورشید

 

دوچرخه،عروسک، رویا

دوچرخه

دوچرخه، عروسک، رویا

 

 

در دنیای کودکی تو من یک عروسکم

و تو یک بچه

گاه در آغوشم می گیری گرم

مادرم شده ای انگار

نگاه که می کنی در آینه

 خودت را باز یافته ای بابای خیال

حالا به گردش می رویم

دوچرخه قرمز کوچکت

مرکب تمام رویا هاست

نمی دانم کدامین سنگ برای غلتیدن 

جلوی دوچرخه و آرزو را انتخاب می کند

حالا که تایر دوچرخه پنچر است

رویا و آرزو را بیخیال

عروسک پرتاب می شود

خانه ، آرزو، رویا ....عروسک کثیف و شکسته

بابا ی آینه اما هنوز در بازی خواب مرا می بیند