

انگار چشمهایم در نیمه مردگی یک وسوسه باز مانده است
به نظر صبح می آید
اما هنوز بغض دیشب آسمان که آوار شد روی سر زمین فرو داده نشده
بگذار خورشید هزار سال نوری مرده خوابی را که دیشب نیدیدم امروز توی آسمان ببیند
و برای عطشی که دیگر ندارم آبی بیاورد
هنوز در آسمان خوابی برای دیدن هست
ستاره ها را ژریشان نکن
آنها دارند خوابی را که من ندیده ام باز بینی می کنند

دوچرخه،عروسک، رویا

دوچرخه، عروسک، رویا
در دنیای کودکی تو من یک عروسکم
و تو یک بچه
گاه در آغوشم می گیری گرم
مادرم شده ای انگار
نگاه که می کنی در آینه
خودت را باز یافته ای بابای خیال
حالا به گردش می رویم
دوچرخه قرمز کوچکت
مرکب تمام رویا هاست
نمی دانم کدامین سنگ برای غلتیدن
جلوی دوچرخه و آرزو را انتخاب می کند
حالا که تایر دوچرخه پنچر است
رویا و آرزو را بیخیال
عروسک پرتاب می شود
خانه ، آرزو، رویا ....عروسک کثیف و شکسته
بابا ی آینه اما هنوز در بازی خواب مرا می بیند
اگه انگشتاتو آوردی بالا و تونستی تا ده بشمری دیگه بچه نیستی