تن پری کوچک دریا آیا دوباره
نصیب دستهای بی قرارت می شود
وآب درحجم سیال روحت گرد او می رقصد
بغض تو دیرهنگامی است که سکوت انگشتان من را شکسته
واژه ها ترسیده و رمیده
مثل بره های گیر افتاد در طوفان می لرزند.
دست هایم،
دستهایم دیر هنگامی است که می لرزند مثل بره ها و واژه ها
زلزله را متوقف کنید
من در همین ایستگاه پیاده می شوم
در گوشه ای خواهم نشت رو ی چمدانی پر از عطر تو
می رسی و مرا با خود می بری
زلزله را همین جا نگه دارید
ما عمریست که ویران شده ایم
5 آبان 88 الهام

اگه انگشتاتو آوردی بالا و تونستی تا ده بشمری دیگه بچه نیستی