دیشب افتاده بودم رو دور مرور کردن خاطرات قدیمی و کنار این خاطرات کلی آهنگ تو ذهنم مروز شد چه روز هایی گذشته! یه لحظه انگاری زمان و مکان گم شد و دو نفر تبدیل به یه نفر شدن در یه زمان گرگیجه ی عجیبی بود انگار آدم ها هیچ وقت نمی تونن از گذشته نسخه ای برای فردا بپیچن! (قبلا گربه تو خواب می دیدم حالا سگا تو خواب به خاطر ما با هم می جنگن، مخالفان با تنها موافق من که انگار زورش خیلی هم زیاده)

رسيدي و ديدي و چيدي
خنديدي تا من روشن باشم
چه گفتي و گفتي و رفتي
نشنيدي كه باش تا من باشم

از سر بچه گي تا ته پيري انتظار
از اوج موج بازي تا سرازيري، انتظار
بنويس با چشمهاي خيس
غربت جاي انتظار نيست، انتظار

رفتي و رفتي كه رفتي بر باد
رفتي و نرفته عطرت، از ياد
اين طفل عاشق بد جوري مي خواد
انتظار به سر بياد
انتظار، انتظار، انتظار

شمردم و مردم و مردم
روزايي كه بي تو گم كردم
شبهايي كه كشتم و كشتم
جز پيش تو كجا برگردم
سهم ما از بهار
ابر گريه دار، انتظار
انتظار ...
جاده بي سوار
ايستگاه قطار، انتظار
انتظار ...
بنويس با چشمهاي خيس
غربت جاي انتظار نيست، انتظار

رفتي و رفتي كه رفتي بر باد
رفتي و نرفته عطرت، از ياد
اين طفل عاشق بد جوري مي خواد
انتظار به سر بياد

بنويس با چشمهاي خيس، بنويس
غربت جاي انتظار نيست، انتظار

رفتي و رفتي كه رفتي بر باد
رفتي و نرفته عطرت، از ياد
اين طفل عاشق بد جوري مي خواد
انتظار به سر بياد

انتظار، انتظار

ن.م: این پست یه پست خاطره وار بود جون عمه تون نگید طرف عاشقه