اتفاق خوبی نیود که آن روز سر درس انحرافات افتاد، یکی از بچه‌های کلاس بر عکس عادت همیشگیش یعنی تحویل ندادن پروژه تا شب امتحان آن روز می‌خواست ما را با یک تحقیق استثنایی ذوق زده کند و الحق  والانصاف که من یکی از فشار ذوق زدگی تا پای سکته پیش رفتم.

آقای همکلاس تشریف بردم پشت تریبون و ویدئو پروژکتور را فعال کردند، البته ایشان دو دوست خود را به عنوان مستمع آزاد آورده بودند که یکی اصلایدها و فیلم‌هاشان را نمایش می‌داد و دیگری به حرف‌های همه در مورد این تحقیق گوش می‌داد. آن‌هم با دقتی که توصیف کردنی نیست.

تحقیق از شیطان پرستی آغاز شد و با معرفی گروههای مختلف راک و پاپ و جاز و ... خلاصه همه و همه جز صدا و سیمای مشعشع  به اتمام رسید که می بینید دارد اسرائیل با ما چه می‌کند که توی دانشگاه تهران کنسرت راک گذاشتند سال‌ها قبل و کسی صدایش در نیامد که امریکا و اسرائیل دارد بچه‌های ما را چه و چه بار می‌آورد ایهالمسلمون چه نشسته ایدددددددددددددددد.

دریغ از یک نظریه اجتماعی علمی، دریغ از یک اسلاید علمی، یک تعریف درست یا یک مشاهده. گفتم: ای برادر امان بده سوالاتمان را بپرسیم یک ساعت و نیم است فیلم‌ها مونتاژی صدا و سیما را به همراه تکه پاره‌هایی از صحبت‌های ازغندی به خوردمان دادی امان بده! گفت هنوز از این تحقیق کلان مقداری مانده وقت کلاس تمام می‌شود که بشود این مشکل شماست که می‌خواهید نظر بدهید!!!!!!!!!!!!


پ.ن:دست و دلم به نوشتن نمی‌رود این روزها، برای همین کم ‌می‌آیم و کم می‌نویسم! نمی دانم چم شده! اما می‌دانم یک مرگیم شده که اصلا هم این نوع از "مرگیم" خوشایند و دوست داشتنی نیست. صدها بار صفحه مطلب جدید را باز می‌کنم روبرویم و می‌بندم، نه اینکه دلم نخواهد بنویسم ...